عاشقی

امیر رضا نمیدونی یه دختر لوس و نازک نارنجی بودن یعنی چی؛
دوس داری بدونی؟
همچین دختری رو میشناسی؟
دختری که خیلی ترسویه،ووقتی میخواد بره آمپول بزنه حالش بد میشه و فشارش میوفته و گریه و ...
دختری که تو بهترین دندونپزشکی شهرشون از ترس کاری میکنه که دکتر بهش میگه دیگه برا دندونات نیا اینجا.با اینکه تموم دهنش بی حسه از ترس فشارش میفته و حالش اونقد خراب میشه که بنده خدا دکتر بهش خرما میده تا کمی انرژی بگیره و فشارش تنظیم بشه.
امیررضا اینجا یه همچین دختری هست که با اینهمه ترسو بودن میخواد،از ته و اعماق دلش که بیحسش کنن و 7لایه ی شکمشو بازکنن و پاره ی تنشو بیارن تو آغوشش.میخواد بی حس بشه تا لحظه ی ورود عشقشو ببینه .
آره امیررضا،7لایه ی شکم و با بیحسی!!
تعجب برانگیزه،یعنی ممکنه؟؟
امیررضا فقط یه چیز باعث اینکار میشه،اونم عشقه...عشق مادری.
امیررضا اون دختر کسی نیس جز مامانت!
آره مامانت بی نهایت ترسویه،دلی من این ترسو دوس دارم و عاشقشم.یعنی باور میکنی تا همین الان که ترس نبوده ،همش یه عشقه.
امیررضا امروز چه روزی بود نشستم و اشک ریختم و فکر کردم به این معجزه !یه موجود زنده در وجودت رشد کنه و بعد 9ماه بشه یکی مثه خودت.یه موجود زنده !
که تکون میخوره قلب نازش میتپه عاشق میشه،بله تو عاشق هم شدی،میدونم ،آخه وقتی باهات صحبت میکنیم و نوازشت میکنیم تو با تکونات نشون میدی که عاشق ماهستی.
امیررضا،من همچین مامانی بودم،ولی دیگه بخاطر وجود مهربونت همچین مامانی نیستم،چون اینقدر عشق جلوی چشامه که این ترسو استرسو نمیبینم...
امیررضای من،من، مامانت دو تا قلب دارم!اره پسرم من این چند ماهه رو با دو قلب زندگی کردم و خیلی خیلی سخته که بخوام تا آخر بارداری قلبمو از وجودم جدا کنن.
امیررضای من،....................عاشقانه میپرستیمت
.......همین.........



عاشقی
